Loading...

من همین که هستی دوستت دارم، حتی سایه ات را که هرگز به آن نمی رسم.

 

شنبه اول هر ماه از آن روزهایی بود که با بیم و هراس انتظارش را می کشیدند، با بردباری و شهامت برگزارش می کردند و سپس به دست فراموشی می سپردند.

بایستی کف اتاق ها و راهروها بدون لک، مبل و صندلی ها بدون گرد و خاک و رختخوابها بدون ذره ای چرک باشد. نود و هفت بچه یتیم کوچولو را که درهم پوشانید، تکمه هایشان را انداخت و هر چند دقیقه به هر نود و هفت نفر یادآوری کرد که هرگاه یکی از امناء سوالی کرد بگویند (بله آقا) یا (نخیر آقا) و کلمه (آقا) را فراموش نکنند...

نویسنده جین وبستر
مترجم میمنت دانا
قطع رقعی
نوع جلد شومیز
تعداد صفحه 144
سال انتشار 1398
نوبت چاپ پنجم
ناشر آسو
موضوع داستان نوجوان آمریکایی
نظرات
    ارسال نظر
    برگشت به بالا